دو غریبه پس از تماشای یک تصادف مرگبار، به طرز خطرناکی به هم نزدیک میشوند. در یک روز زیبای بدون ابر، زوج جوانی تجدید دیدار خود را با یک پیکنیک جشن میگیرند. جو یک بعدازظهر بینقص و کارتپستالی را در حومه شهر انگلیس با شریک زندگیاش، کلر، برنامهریزی کرده است. اما درست زمانی که جو و کلر برای باز کردن یک بطری نوشیدنی آماده میشوند، آرامش آنها به ناگهان پایان مییابد. یک بالن هوای گرم به داخل دشت میآید که مشخصاً دچار مشکل شده است. پای خلبان در طناب لنگر گیر کرده، در حالی که تنها مسافر آن که یک پسر بچه است، بیش از حد ترسیده که به پایین بپرد. جو و سه مرد دیگر برای مهار کردن سبد بالن میشتابند، اما سرنوشت نقشههای دیگری در سر دارد.