ونیز، سال ۱۵۹۶. بسانیو از دوستش آنتونیو که تاجر موفقی است، التماس میکند تا مبلغ هنگفتی به او قرض دهد تا بتواند دل پورشیا، یک وارث بسیار ثروتمند را به دست آورد؛ اما از آنجا که آنتونیو تمام ثروت خود را در خارج از کشور سرمایهگذاری کرده است، آنها به سراغ شایلاک، یک نزولخور یهودی میروند و از او درخواست وام میکنند.