هایدی، نوجوان استرالیایی، پس از اینکه مچش در حین رابطه با دوستپسر مادرش گرفته میشود، چارهای جز ترک خانه ندارد. او با گزینههای محدود، سر از شهر توریستی جینداباین درمیآورد. پس از ملاقات با جو در یک کافه، رابطهای را با او آغاز میکند و تلاش میکند تا به چیزی شبیه به یک زندگی خانوادگی معمولی دست یابد. هایدی با پیدا کردن کار و مکانی برای اقامت، گامهای کوچکی به جلو برمیدارد، اما رابطه او با جو باید از موانع بسیار سختی عبور کند.