جوانا میلز شغل موفقی دارد اما احساس میکند زندگی شخصیاش از کنترل خارج شده است. او دوستان کمی دارد، با پدرش غریبه شده و دوستپسر سابق و روانیاش مدام او را تعقیب میکند. جوانا شروع به دیدن کابوسها و توهمات وحشتناکی از قتل یک زن میکند و به نظر میرسد خودش هدف بعدی قاتل است. جوانا که مصمم است این معما را حل کند و از سرنوشت شوم خود بگریزد، توهماتش را تا زادگاه مقتول دنبال میکند و درمییابد که برخی رازها هرگز پنهان نمیمانند.