فرسنگها دورتر از محل یک قتل هولناک، نوجوانی به نام جیل جانسون برای پرستاری از بچهها وارد خانهای مجلل میشود. در حالی که بچهها در خواب عمیق هستند، او خود را برای گذراندن یک شب معمولی آماده میکند. اما به زودی، زنگ خوردن تلفن و حرفهای ترسناک یک تماسگیرنده سادیستی، تجربه عادی جیل را به شبی پر از وحشت تبدیل میکند.