مرد جوانی در پاریس که دستش از پول پدرش کوتاه شده است، با یک باند ماجراجو از دزدان خودرو همراه میشود.
صفحه 2261
مرد جوانی در پاریس که دستش از پول پدرش کوتاه شده است، با یک باند ماجراجو از دزدان خودرو همراه میشود.
فیلم هورا، هورا! یک کمدی بزنبکوب محصول سال ۱۹۳۴ با بازی برت ویلر، رابرت وولسی، روث اتینگ، تلما تاد و دوروتی لی است.
روبی کارتر، هنرمند کاباره، از سنت لوئیس به نیواورلئان نقل مکان میکند تا از دست تایگر کید فرار کند. او در کلوب ایس لامونت به شهرت میرسد اما با مولی، شریک سابق ایس، دچار تنش و درگیری میشود. سرقت جواهرات و یک مسابقه بوکس تبانیشده کار را به رویاروییهای سختی م…
«المر بزرگ» و همراهش، دو شعبدهباز بیکار، برای سرگرم کردن «جری برانسون» دلشکسته به او کمک میکنند تا «اسپانکی میلفورد» را به فرزندی بپذیرد. وقتی برانسون آشتی کرده و فرار میکند، این دو با پسر کوچک تنها میمانند. اما اسپانکی ثروتی در کنتاکی به ارث میبرد و آن…
یکی از اولین حضورهای سینمایی ویل هی؛ او در نقش مدیر کل گروه پخش ملی (NBG) بازی میکند که در دفترش پنهان شده و نمیداند که مردم از برنامههای او ناراضی هستند و آنها را بیش از حد روشنفکرانه میدانند. با این حال، وقتی او از این موضوع باخبر میشود، تصمیم به اقدام…
نان رینولدز همسرش بیل را که نویسنده تبلیغاتی است تشویق میکند تا آژانس خود را راهاندازی کند. بیل که در آستانه ورشکستگی است، بالاخره یک مشتری پیدا میکند. پاتریشیا برکلی، دوستدختر سابق او، یک آگهی تجاری بسیار موفق برای این مشتری مینویسد و رابطه عاشقانه قدیمی…
بولداگ دراموند گروهی را تشکیل میدهد تا همسرش را نجات دهد و نقشههای دشمن دیرینهاش، کارل پترسون، را خنثی کند.
پاپای و بلوتو دو ایستگاه آتشنشانی مجاور (و رقیب) را اداره میکنند. وقتی خانه بزرگ اولیو آتش میگیرد، آنها به جای خاموش کردن آتش، بیشتر درگیر جنگیدن با یکدیگر میشوند. وقتی بلوتو برای نجات اولیو به پشتبام میرود، آتش او را در آنجا گرفتار میکند. پاپای اسفناج…
زندانی تازه آزادشدهای به تنهایی در کلبه خود زندگی میکند تا تندخوییاش دوباره او را به دردسر نیندازد، اما با ورود زنی مرموز، زندگی آرام او به هم میریزد.
بتی به ساحل میرود و وقتی با اسب لاستیکیاش بیش از حد از ساحل دور میشود، به کمک یک نجات غریق هیکلی و جذاب نیاز پیدا میکند!
یک خبرنگار با مکس فلایشر درباره شخصیت خلقشدهاش مصاحبه میکند و بتی این گفتگو را با بخشهایی از سه کارتون قبلی خود به تصویر میکشد.
در یک ملودرام در تئاتر اسلامبرتاون، فردی کلانتر است و بتی معلم مدرسهای است که قانونشکن معروف، «فیلیپ شیطانصفت»، به او چشم دارد.
مکس فلایشر (در بخش زنده) پس از کشیدن بتی بوپ، استودیو را ترک میکند؛ بتی و کوکو دندانپزشکی آماتور را امتحان میکنند و آنقدر گاز خندهآور آزاد میکنند که دنیای واقعی را به قهقهه میاندازد.
پیر بلوتو که یک کمپ چوببری را اداره میکند، اولیو را به این دلیل که از اسفناج او خوشش نیامده به رودخانه انداخته است. پاپای او را نجات میدهد و در یک مسابقه چوببری به حساب بلوتو میرسد.
پاپای، اولیو و ویمپی به یک کشتی ارواح برخورد میکنند. آنها وارد کشتی میشوند و ارواح به روشهای مختلف شروع به ترساندن آنها میکنند.
ویمپی دستیار بسیار تنبل و بیعرضهای است، به طوری که اولیو نعلبند او را اخراج میکند. پاپای و بلوتو هر دو تابلوی استخدام دستیار را میبینند و برای به دست آوردن این شغل با هم رقابت میکنند. البته رقابت آنها مغازه را به ویرانی میکشاند.
وقتی پاپای نوزاد را با کالسکه به پیادهروی میبرد، این کوچولو تا زمانی که نخوابد آرام نمیگیرد. البته در این میان سر و صداها و شلوغکاریها پایانی ندارد.
در این اقتباس سینمایی اولیه از رمان کلاسیک رابرت لویی استیونسن، جیم هاوکینگ جوان در جستجوی گنجینه دفن شده کاپیتان فلینت راهزن، با دزد دریایی معروفی به نام لانگ جان سیلور همراه میشود.
یک پلیس راهنمایی و رانندگی سعی میکند به بتی نزدیک شود؛ بتی برای فرار از دست او سرعت میگیرد، دستگیر میشود و تحت یک محاکمه موزیکال قرار میگیرد.
یک بازیگر در حین پخش زنده یک نمایش رادیویی به قتل میرسد. تمام افراد حاضر در نمایش و کارکنان خانه رادیو مورد سوءظن قرار میگیرند.
تلاش دوک ولینگتون برای بازگرداندن صلح به فرانسه توسط یک دوشس فرانسوی تهدید میشود.
برد برادشاو، سردبیر روزنامه، از چاپ داستانی که ناپدید شدن فرانک کانفیلد را به اختلاس از بانک ربط میدهد، خودداری میکند. او فرانک را فردی درستکار میداند و با این داستان با ملایمت برخورد میکند. تمام روزنامههای دیگر این خبر را منتشر میکنند که فرانک پولها را…
ویرجینیا که در یک مدرسه شبانهروزی مخصوص دختران طبقه مرفه تحصیل میکند، عاشق یک کارآموز پزشکی میشود که برای گذران زندگی به عنوان پیشخدمت کار میکند. هم مدیر مدرسه و هم مادر ویرجینیا با این رابطه مخالفت میکنند.
بازجوییهای ادوارد ولدون، رئیس هیئت منصفه، منجر به صدور حکم اعدام برای اتل ساکسون میشود. دختر او، استلا، درست زمانی که ساکسون قرار است روی صندلی الکتریکی بنشیند، ادعا میکند که معشوق خود، گانگستری به نام گاربونی را کشته است.
54,759 عنوان، صفحه 2261 از 2282