یک مرد و یک زن برای سومین قرار ملاقات مهم خود بیرون میروند. مرد خجالت میکشد اعتراف کند که به تازگی شغلش را از دست داده و زن میترسد که اگر مرد بفهمد او بچه دارد، ترکش کند. دروغهای کوچک به دروغهای بزرگتر ختم میشوند و شب خیلی زود به جنون کشیده میشود.