قرن چهاردهم ميلادي، ژاپن. «شاهزاده خانم مونونوکه» نبردي شگفت انگيز ميان خدايان حيوانات در جنگل و انسان ها را شرح مي دهد...
قرن چهاردهم ميلادي، ژاپن. «شاهزاده خانم مونونوکه» نبردي شگفت انگيز ميان خدايان حيوانات در جنگل و انسان ها را شرح مي دهد...
میتسوها میامیزو دانشآموز دبیرستانی در ژاپن که از زندگی در روستا خسته شده، آرزو دارد در زندگی بعدی خود تبدیل به پسری خوشسیما در توکیو شود. تاکی تاچیبانا نیز یک پسر نوجوان دبیرستانی اهل توکیو است. زمانی که یک ستاره دنبالهدار به زمین نزدیک می شود، آرزوها و زند…
رایلی اکنون وارد مرحله جدیدی در زندگی خود شده و در حال گذراندن دوران نوجوانی است. در این میان مقر ذهنی او در حال تخریب ناگهانی است تا جایی برای چیزی کاملا غیرمنتظره باز کند، احساسات جدید! شادی، غم، خشم، ترس و انزجار که مدتهاست عملیات موفقیتآمیزی را انجام داد…
داستان این انیمیشن درمورد خانواده ای پرجمعیت از اردک هاست که قصد دارند به سفری طولانی پا بگذارند اما پدر بیش از حد محتاطشان قانع نمی شود و تصمیم دارد که آنها را همراهی نکند و ...
دختری 10 ساله در نقل مکان خانوادهاش به حومه شهر، در دنیایی سرگردان می شود که توسط خدایان، جادوگرها، و هیولاها اداره میشود؛ جایی که انسانها به شکل حیوانات در می آیند...
در جنگ جهانی دوم خانواده ی سِیتا و خواهر سه سالهاش ستسوکو در کوبه ساکن هستند. پدر افسر نیروی دریایی است و مادر ناراحتی قلبی دارد. در یکی از بمبارانها، مادر پیش از بچه ها به پناهگاه می رسد و طی بمباران پناهگاه، بشدت میسوزد و می میرد. حالا، نگهداری ستسوکو به عهد…
پس از تمام شدن جنگ، دختری که از او به عنوان سلاحی در جنگ استفاده می شده، سعی می کند به زندگی عادی بازگردد. او به گذشته اش باز می گردد تا بتواند حقایقی را راجع به زندگی اش کشف کند و ...
شیر جوانی به نام سیمبا که فکر میکند باعث مرگ پدرش شده است ، خود را گناهکار میداند و از هویتش به عنوان پادشاه آینده فرار میکند و…
اندی پسربچه ایست که کلی اسباب بازی دارد و درمیان آنها وودی کلانتر را بیشتر دوست دارد و با او بازی میکند. در دنیای اسباب بازیها وودی از همه محبوب تر است. در جشن تولد اندی، او یک آدم فضایی به نام باز لایتیر هدیه میگیرد. حالا اندی باز را بیشتر از همه اسباب باز…
انیمیشن درمورد پیرمردی است که در شهری بزرگ زندگی میکند و از کل جامعه فاصله گرفته است و در تنهایی به سر می برد. خانه ی کوچک او در میان آسمان خراش هایی است که هر روز بلندتر می شوند و اکنون شهرداری میخواهد خانه ی او را تخریب کند و تخلیه کند. اما پیرمرد حاضر نیست…