ریچل، نوجوان سرکش و غیرقابلکنترل، توسط مادر آشفتهاش فرستاده میشود تا تابستان را با مادربزرگش، جورجیا، که سالها از او دور بوده بگذراند. سفر او هر سه زن را به افشای رازهای خانوادگی مدفونشده و این درک میرساند که فارغ از هر اتفاقی، پیوندهایی که آنها را به ه…